خیارات

خیارات مدت دار : مجلس , حیوان , شرط ( خیار شرط اگر مدت نداشته باشد شرط و عقد باطل است )

خیارات فوری : رویت و غبن و عیب و تدلیس.

خیارات باعث انحلال عقد میباشند.

اصل بر قابل انتقال بودن خیارات به ارث میباشد.

خیارات را میتوان ضمن عقد ساقط نمود. ( خیار حقی مالی است ) مگر خیارات تدلیس و تفلیس و تعذر تسلیم.

خیارات مختص بیع : 1- مجلس 2- حیوان 3- تاخیر ثمن 

خیار مجلس : این خیار هم در مبیع کلی وجود دارد و هم در مبیع عین معین و هم در مبیع کلی در معین. 

خیار حیوان : این خیار مختص مشتری است و مبیع باید حیوان زنده باشد ولی به نظر پدر علم حقوق ایران دکتر ناصر کاتوزیان , این خیار هم برای بایع است هم برای مشتری. این خیار با عقد به وجود میاید و مدت آن سه روز است. 

خیار تاخیر ثمن : این خیار ویژه بیع عین معین است. این خیار پس از عقد ایجاد میشود و در صورتی ایجاد میشود که سه روز از تاریخ بیع بگذرد و نه مشتری تمام ثمن را پرداخته باشد و نه بایع مبیع را داده باشد. 

دادن ضامن یا حواله در حکم پرداخت ثمن است و باعث اسقاط خیار است. 

در ماده 388 ق.م در صورت نقص یا عیب در مبیع قبل از تسلیم خیار مشتری خیار تبعض صفقه میباشد نه خیار عیب. 

خیار رویت و تخلف از وصف : خیار رویت ویژه جایی است که مشتری مبیع را سابقا دیده و به اعتبار رویت سابق مبیع را خریداری نموده ولی در خیار تخلف از وصف مشتری مبیع را ندیده است و به اعتماد اوصافی که بایع میگوید خریداری میکند. 

این خیارات در عین معین اعم از مبیع یا ثمن وجود دارد ولی به نظر دکتر کاتوزیان این دو خیار تفاوتی با هم ندارند.

وصف مورد اشتباه نباید از اوصاف اساسی باشد و الا معامله باطل است. 

خیار غبن : این خیار در مال اعم از عین معین یا کلی راه دارد و مختص عقود معوض و مغابنه ای است. 

غبن موقعی فاحش است که عرفا قابل مسامحه نباشد. 

مغبون در صورتی حق این خیار را دارد که جاهل به غبن باشد. ( ماده 418 ق.م )

خیار غبن فوری است پس اگر خریدار برای میزان اضافی طرح دعوی کند خیار ساقط میشود. 

خیار عیب : این خیار در خصوص ثمن یا مبیع عین معین است ومعیار معیوب بودن مال , عرف است. خیار عیب مختص به یک طرف نمیباشد و هر طرفی که کالای معیوب گرفته باشد خیار عیب دارد. 

خیار عیب تنها خیاری است که دو حق به دارنده آن میدهد : الف ) فسخ    ب ) ارش

طبق نظر دکتر شهیدی عیب و نقص در هیچ صورتی موجب انفساخ عقد بیع نمیشود. اما طبق نظر دکتر کاتوزیان اگر مبیع تجزیه پذیر باشد نقص قسمتی از مبیع باعث انفساخ نسبت به آن قسمت میشود و نسبت به بقیه مشتری خیار تبعض صفقه دارد. 

خیار تدلیس : این خیار در مبیع و ثمن عین معین ایجاد میشود در نتیجه خیار تدلیس علی الاصول در کلی راه ندارد مگر زمانی که تدلیس در وصفی شده باشد که در هیچ مصداق کلی وجود ندارد. 

تدلیس اگر در اوصاف اساسی باشد عقد باطل است. 

خیار تبعض صفقه : این خیار در هر موردی که بیع نسبت به بعض مبیع منحل شود وجود دارد و مختص اموال تجزیه پذیر اعم از کلی یا عین معین است. خیار تبعض صفقه فقط شامل بطلان قسمتی از عقد نیست بلکه اگر بخشی از عقد منفسخ شود یا بخشی از عقد فسخ شود یا بخشی از مبیع مورد اخذ به شفعه قرار گیرد نیز این خیار بوجود میاید. 

شخص زمانی خیار تبعض صفقه دارد که به تبعض جاهل باشد.